تبليغاتX
Need For Fun
 

ای نسيم سحر آرامگه يار كجاست؟              مدرک ديپلمم اينجاست ولی كار كجاست؟!


ادامه مطلب
|+| تهيه شده توسط حسین   
 سهراب سپهری در عصر جدید

هر کجا هستم، باشم به درک!

من که بايد بروم!

پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت!

من نمی دانم نان خشکی چه کم از مجری سيما دارد!

تيپ را بايد زد! جور ديگر اما... کار را بايد جست.

کار بايد خود پول.

کار بايد کم و راحت باشد!

فک و فاميل که هيچ... با همه مردم شهر پی کار بايد رفت!

بهترين چيز اتاقی است که از دسته چک و پول پر است!

پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست!

سيد خندان يه نفر!

سوئيچم کو؟

چه کسی بود صدا کرد زورو؟!

|+| تهيه شده توسط حسین   
 

کار دزدی

گر رسم شود هر كه ز هر كار بدزدد
ای وای كه هوش از سر هشيار بدزدد

شلوار به پايت نرود جز به مكافات
خياط اگر از خشتک شلوار بدزدد

آهنگ كذايی شود آهنگ ديناش ناش
گر تارزن از زير و بم تار بدزدد

اخبار شود شايعه ای خشت و همه لاف
مخبر اگر از متن نوشتار بدزدد

شرمنده شود مرده هم از انكر و منكر
غسال اگر تكه ز چلوار بدزدد

بر مرده بيچاره دهد قبر فشاری
گر گوركن از مدفن مردار بدزدد

آوار شود خانه شبی بر سر اهلش
بنا اگر از آجر ديوار بدزدد

بايد كه دگر فكر گل و غسل و كفن بود
دكتر اگر از نسخه بيمار بدزدد

ناگه بشوی كله و پا از سر كرسی
ميخی ز يكی پايه چو نجار بدزدد

مويت بشود چو مدل رپی و يانكی
سلمانی گر از پشت سرت كار بدزدد

پندار كه خر رفته دگر از كف صاحب
گر سارق رندی سر افسار بدزدد

اين بچه همان چرتی بيچاره فرداست
آهسته اگر يک نخ سيگار بدزدد

تاريخ شود بی سر و ته گر كه مورخ
از كينه آن خواجه قاجار بدزدد

اشعار ((فهندژ)) چه آسوده ربايد
آن كس كه تخلص ته اشعار بدزدد
اسد...فهندژ سعدی

|+| تهيه شده توسط حسین   
 

(حافظ در عصر جدید)

نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس
ديدم به خواب حافط توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : عليک جانم
گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم
گفتم : بگير فالی گفتا : نمانده حالی
گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بی خيالی
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
گفتا : که می سرايم شعر سپيد باری
گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد
گفتم : رقيب ، گفتا : کله پا شد
گفتم : کجاست ليلی ؟ مشغول دلربايی؟
گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايی
گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، ديروز يا پريروز
گفتم : بگو ، ز مويش گفتا که مش نموده
گفتم : بگو ، ز يارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون
گفتم : کجاست جمشيد ؟ جام جهان نمايش ؟
گفتا : خريده قسطی تلويزيون به جايش
گفتم : بگو ، ز ساقی حالا شده چه کاره ؟
گفتا : شدست منشی در دفتر اداره
گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا
گفتم : بگو ، ز محمل يا از کجاوه يادی
گفتا : پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوک مدادی
گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقي
گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقی
گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره
گفتا : به جای هدهد ديش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
گفتا : به پست داده ، آورد يا نياورد ؟
گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگی
گفتا : که ادکلن شد در شيشه های رنگی
گفتم : سراغ داری ميخانه ای حسابی ؟
گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابی
گفتم : بيا دوتايی لب تر کنيم پنهان
گفتا : نمی هراسی از چوب پاسبانان ؟
گفتم : شراب نابی تو دست و پا نداری ؟
گفتا : که جاش دارم  وافور با نگاری
گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها
گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتی ؟
گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتی !

 

|+| تهيه شده توسط حسین