|
سهراب سپهری در عصر جدید
هر کجا هستم، باشم به درک! من که بايد بروم! پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت! من نمی دانم نان خشکی چه کم از مجری سيما دارد! تيپ را بايد زد! جور ديگر اما... کار را بايد جست. کار بايد خود پول. کار بايد کم و راحت باشد! فک و فاميل که هيچ... با همه مردم شهر پی کار بايد رفت! بهترين چيز اتاقی است که از دسته چک و پول پر است! پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست! سيد خندان يه نفر! سوئيچم کو؟ چه کسی بود صدا کرد زورو؟!
|+| تهيه شده توسط حسین کار دزدی گر رسم شود هر كه ز هر كار بدزدد شلوار به پايت نرود جز به مكافات آهنگ كذايی شود آهنگ ديناش ناش اخبار شود شايعه ای خشت و همه لاف شرمنده شود مرده هم از انكر و منكر بر مرده بيچاره دهد قبر فشاری آوار شود خانه شبی بر سر اهلش بايد كه دگر فكر گل و غسل و كفن بود ناگه بشوی كله و پا از سر كرسی مويت بشود چو مدل رپی و يانكی پندار كه خر رفته دگر از كف صاحب اين بچه همان چرتی بيچاره فرداست تاريخ شود بی سر و ته گر كه مورخ اشعار ((فهندژ)) چه آسوده ربايد |+| تهيه شده توسط حسین (حافظ در عصر جدید) نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس |+| تهيه شده توسط حسین |
بودن یا نبودن... |


